آغاز سخن با تو
سلام آخر شاید
از سخت ترین کارها سخن گفتن در مجلس ترحیم است، به این خاطر از حافظ کمک می گیرم.
ز آن یار دلنوازم شکری است با شکایت
گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت
کتاب حافظ را می بندم و قصه را آغاز می کنم: اوایل آذر 85 نشریه ای را پایه گذاری کردیم که مشق عشق نام گرفت. چیزی که از اوایل کار نمایان بود علاقه ما به این کار بود. و بالطبع هر چیزی که در آن علاقه باشد دوام می یابد. برای آن برنامه ریختیم و اهداف مشخص کردیم. اصلی ترین هدف ما این بود که مفاهیم دینی فرهنگی در قالب هنر به مخاطب عرضه شود و هنر از نظر ما عبارت بود از این که مخاطب زود بفهمد، راحت بفهمد و دیر فراموش کند. و تکیه اصلی ما در این کار پرداختن به این مفاهیم به صورت غیر مستقیم بود. تا قبل از ورود مشق عشق در قاموش ماهنامه به روی پیشخوان مطبوعات دانشگاه شاهد شماره نشریات ما به دو یا سه نمی رسید. و خیلی زود صحنه را ترک می کردند و دلیل آن شاید خستگی، بی انگیزگی و اشباع شدن مسئولین آن بود. و اکنون ما به خود می بالیم که دو سال به طور مداوم در خدمت فرهیختگان و اهل فرهنگ بودیم و این ممکن نمی شد مگر با تلاش اعضای محترم مشق عشق و همکاری اداره کل فرهنگی دانشگاه شاهد که از همه آن ها متشکرم. و سپاس گذارم از دوستان عزیز آقایان: جریده بیدگلی، حسنی، موسوی و گرافیست هنرمندمان آقای حبیب الهی و اساتیدی که با ما همکاری می کردند.
رادیو را روشن می کنم و نوایی در آن گوشم را نوازش می کند:
ما فقط مشق نوشتیم از عشق
ما فقط رنج کشیدیم از عشق...
پس باقی با شما امروز روزی است که خوشحالم از این که زحمات ما به بار نشسته و به شماره 11 رسیده ایم و غمگین تر از این که شاید لحظه جدایی ما فرا رسیده باشد. و غبطه می خورم به روزهای به یاد ماندنی و خاطرات خوش روزهای با شما بودن و برای شما نوشتن...
رادیو را روی موج دیگری تنظیم می کنم. باز نوا سر می دهد:
سلام ای غروب غریبانه عشق
سلام ای طلوع سحرگاه رفتن
سلام ای غم لحظه های جدایی
خداحافظ ای شعر شب های روشن...
تو را می سپارم به دل های خسته...
تا سلامی دیگر حلالمان کنید.
یحیی حمدی
از راه تا راز*
گفتگو با پروفسورسید یحیی یثربی
یحیی حمدی ،علی جربده بیدگلی

مقدمه نوشتن اصولا کار سختی است چه برسد به اینکه برای استاد سید یحیی یثربی باشد او می گوید:
ײمن در سال 1320 در روستای چراغ تپه سفلی از توابع شهرستان تکاب در آذربایجان در یک خانواده فقیر متولد شدم ،من یک ساله بیشتر نبودم که پدرم فوت کرد،پدر بزرگم زنده بود ،پدرم تنها بچه ی او بود ،ومن هم تنها بچه ی پدرم،در نتیجه یک سید پیری ماند بدون فرزند و نوه یکساله دارد آن هم به چه دردش می خورد من به مکتب خانه رفتم و به این شرط گذاشتند من درس بخوانم که دعا نویس شوم ،درس خواندم و دعا نویس شدم.مشتری خوبی هم در آنجا داشتم ولی به مکتب خانه رفتم و ادامه دادم ײ و ادامه این راه پر فراز و نشیب را در طول مصاحبه بیشتر خواهید خواند او از سال 1362 به عنوان هیئت علمی در دانشگاههای کشور مشغول به کار شد، از ایشان 5 پزوهش 30 کتاب و دهها مقاله چاپ شده است وچند کتاب نیز آماده چاپ داردو اکنون استاد دانشگاه علامه طباطبایی است، با روی باز در منزلش از ما استقبال می کند تا می فهمد از دانشگاه شاهد هستیم می گوید: من برای شهدا و آنهایی که از کلاس من رفتند به یاد آنها مجموعه ی عرفانی نوشتم به نام از راه تا راز 3 دفتر چاپ کرده بودم و دفتر چهارم را به احساسات بچه ها در جبهه ها اختصاص دادم آنچه در ادامه می خوانید حاصل این گفتگوست
مشق عشق:از اساتیدتان برای ما می فرمایید؟
استاد: از اساتید روستای من که میرزاهای روستا بودند مرحوم میرزا عباس و میرزا شعبان،بعداساتیدزنجان من روحانیون زنجانی بودندوالان از آنها خوشبختانه یکی باقیست آیت الله عزالدین حسینی زنجانی که مقیم مشهد هستند حاج میرزا احمد،مرحوم شیخ تقی بود بالاخره طلبه ی تازه واردی بودم و پاید ذکر خیری بکنم از ملا ابراهیم نحوی که سالهای سال بود که نحود و عوامل ملا محسن درس می داد و قم هم که آمدیم آیت اله میرزا محسن دوزدوزانی،مرحوم ستوده، آیت اله مکارم شیرازی ،آیت اله شیخ جعفر سبحانی که الان هم ارادت دارم و اخیرا مقلد ایشان هم شده ام چون خیلی دوستشان دارم،آیت اله منتظری،آیت اله طباطبایی پدر خانم مرحوم سید احمد خمینی،کفایه خیلی خوبی می گفت کاش آن زمان این امکانات بود یک دوره درس ایشان را به عنوان نمونه ظبط می کردند،سبک خیلی استثنایی که مشابه نداشت تا آنجا که یادم هست ،بعدا مدت کمی درس آیت اله سید عبدالکریم موسوی اردبیلی رفتم بیشتر استفاده من از همین ها بود که نام بردم و در این میان مرحومدکتر مفتح که من خیلی مزاحم ایشان شده ام برای درس فلسفه و منطق ودر نهایت از یادگاریهاوخاطره های خوب عمر من یک مدت کوتاهی هم به درس مرحوم آیت اله سید محمد حسین علامه طباطبایی رفتم ولی بیشترین استفاده من از آیت اله سبحانی بود و بعد هم یک مدت یک سال و نیم دو سال به در س خارج بعضی از آقایان رفتم ولی چون در آنجا شاگرد رسمی نیستم نامی هم از آنها نمی بردم ،که از آنجا منتقل شدم به تهران و در دانشگاه تهران اساتید زیادی دیدیم از شاخص هایشان که یادم بیاید مرحوم زرین کوب ،دکتر محمود شهابی ،دکتر مفتح،آقای دکتر ملک شاهی ،دکتر آریان پور و اساتید ادبیات که مورد علاقه ی من است مرحوم دکتر حمیدی شیرازی مرحوم دکتر یزدگردی که خاطرات شیرین از همه ی این اساتید بزرگوار دارم،یک مدت هم مرحوم دکتر مهدی حائری استادم بودند و رساله ی دکتری را هم با ایشان گذراندم.
مشق عشق:از آیت اله بروجردی خاطره ای دارید؟
استاد: بله،من سال 1336 وارد حوزه قم شدم،ایشان فروردین 41 فوت کردند بااین حساب من حدود 5 سال زمان ایشان را درک کردم و آخرها به درس خارج ایشان رفتم اما نه به عنوان شاگرد جدی بلکه به عنوان بیشتر تماشاچی مثل بچه هایی که در کنکور آزمایشی شرکت می کنند.
مرحوم آیت اله بروجردی تا اواخر با درشکه می آمدند و یک مدت هم سوار تاکسی شدند آن زمانی که گنبد مسجد اعظم را زده بودند با درشکه آمده بودند به درس و بعد از درس آمدند از مسجد دیدنی بکنند ،رفتند زیر گنبد و گنبد هم اسکلت بود آهن را جوش زده بودند ایشان پیر بودند و تقریبا زیر بغلشان را گرفته بودند بالا را نگاه کرد خیلی برایش جالب بود یک آقایی در آن گیر ودار آمد،قیافه ی کارگری هم داشت معرفی کردند و گفتند این جا را این اوستا می زند و نامش هم جبرئیل است مرحوم بروجردی از جبرئیل و آن بالا چه تداعی شد برایشان خدیدند،زمانآقای بروجردی یک زیبایی خاصی داشت آرامشی خاص داشت که من این آرامش را بعد از رحلت ایشان در قم ندیدم یک آرامش روحی در طلبه بود اصلا یک اخلاق خاصی حاکم بود که بعدها به عللی آن فضای یک دست به هم خورد،آن زمان معروف بود 4 هزار طلبه است شاید هم نصفش بود.شهریه بسیار کم بود ،یک مدرسه ی کهنه ای که پله می خورد میرفت پایین در «گذرخان »مرحوم آقا ی بروجردی آنجا را در هم کوبید و یک مدرسه ی جدید 3 طبقه ساخت از نخستین گروهی که آنجا وارد شدند من هم بودم من تا آخر هم که آمدم تهران در همان مدرسه حجره ششم با دوستم مرحوم سید موسی عدنانی بودم ،الان هم هروقت به قم بروم به آن مدرسه سری می زنم.

مشق عشق:چی شد که از حوزه به دانشگاه آمدید؟
استاد:این مساله آن زمان خیلی زشت بود،به طوری که 7-8 ماه بعد از آمدن به تهران هنوز خواب های پریشان میدیدم یعنی یک جوری احساس می کردیم که لشگر امام زمان را رها کردیم وآمدیم طاغوتی بشویم و اینها در سال 1344 تقریبا مخصوصا بعضی ها یک حرفهایی می انداختند درد آدم تازه می شد،خدا بیامرزه یک آقایی که قبل از ما آمده بوددکترا هم گرفته بود،یک روز من را دید و گفت فلانی شنیدم آمدی تهران دانشگاه می روی؟گفتم بله،گفت:
ײ هر آنکه کنج قناعت به گنج دنیا داد
فروخت یوسف مصری به کمترین سمنیײ
ما هم حالا نه گنجی بود ولی کنج قناعت را هم باز داشتیم ولی خوب یه جور احساس کردم که ما از قناعت دست برداشتیم و دنبال گنجیم،خیلی متاثر شدم بطوریکه آن بیت از یادم نرفته است.اما اينكه چرا مي آمديم اگر بگويم جاذبه دنيايي نبود شايد دقيقا راست نباشد اما اين جاذبه مثل آتشي بود زير خاكستر، خيلي اين وادار نمي كرد،يك مقدار جنبه ي ماجرا جويي بود ، و وسوسه اينكه برويم ببينيم آنجا چه خبره؟ مخصوصا شنيده بودبم بعضي ها آمدند، خود دكتر مفتح آمده بود دكترا گرفته بود يا مي خواست بگيرد، شهيد بهشتي آمده بودند ماهم داخل اين جريان شديم و از حوزه درآمديم ولي مدتها حداقل تا 5، 6 ماه من كابوس مي ديدم ، از بس با نگراني مي خوابيدم و اين آمدن مان را هم مدتها در منطقه خودمان كه منبر مي رفتم آشكار نمي كردم،خجالت مي كشيدم ولي بالاخره معلوم شد و من سال 49-48 كه ليسانس گرفتم واستخدام شده بودم تغيير لباس دادم، عمامه را سال دوم تحصيلي طلبه گي ام زنجان گذاشته بودم ولي باز در ولايت خودمان خجالت مي كشيدم چون من آنجا هم دعا نوشته بودم، هم روضه خوانده بودم ، سيد هم بوديم به ما احترام قائل بودند، يك جور به من سنگين مي آمد ، آنجاکه مي رفتم لباس مي پوشيدم،خدا بیامرز مادرم عبا و عمامه مرا مرتب نگه می داشت و اصل لباس مرا او می دانست الان دو لباس پوشيدن براي طلبه ها خيلي عادي شده،ولي آن زمان اصلا لباس شخصي پوشيدن در حد يك فحشا و جرم و جنايت مطرح بود نمي توانستيم خودمان را در لباس شخصي به مردم نشان دهيم ، من عمامه مي گذاشتم مي رفتم، چند سال هم بود استخدام شده بودم هنوز نرفته بودم به واسطه ي خجالتي كه داشتم ولي باز براي اولين بارهم كه رفتم همه مي دانستند كه كارمند شده ام و در آموزش و پرورش درس مي دهم بازآنجا مي رفتم عبا مي پوشيدم لااقل يك نشاني از آن لباس باشد ، خدا بيامرزد مادرم عبا و عمامه مرا مرتب نگه مي داشت و اصل لباس مرا او مي دانست ، بخاطر ماجراجويي و وسوسه.
مشق عشق:آقاي دكتر اولين دانشگاهي كه آمديد كجا بود؟
استاد:اول و آخرش من دانشكده ي الهيات دانشگاه تهران ليسانس فلسفه فوق و دكترا هم همان وفادار بودم به رشته ام.
مشق عشق:از آمدن به حوزه به ما بگویید؟
استاد:من در خانواده اي بدنيا آمده بودم كه نه پدرم الفبا مي دانست نه مادرم نه پدربزرگم نه مادر بزرگم هيچ كدام نه در خانواده هاي مادري من كسي بود كه باسواد باشد فقط يك دايي ام قرآن را بلد بود بخواند آن هم كم وبيش ، يك عموزاده هم در خانواده پدري به زور سواد خواندن و نوشتن داشت،اول مرا گذاشتند براي دعا نويسي بعد از مساله دعا نويسي كه باعث شد يك ذره رزق و روزي مان خوب شد خدا بيامرزد پدربزرگم هنوز زنده بود تا 13 سالگي ام ايشان ماند روحانيونی كه به روستا می آمدند و پيشنهاد مي كردند ببرند به حوزه، پدر بزرگم خيلي عصباني مي شد ، لعن و نفرين كه بچه من را مي خواهيد در غربت بميرد در اين گير ودار ايشان فوت كردند، من يك بچه ي بي صاحب ، يك مادرم مانده بودو من،مادرم هم كه نمي دانست من چكار مي كنم به وسوسه افتادم كه الان وقتش است كه بروم به شهرستان براي درس خواندن ، يك روز بين نماز مغرب و عشاء يك قرآن بغلي داشتم با آن استخاره كردم كه من اين تقاضا را مطرح كنم با مردم در ميان بگذارم به من كمك مي كنند من بروم. باز كردم بالاي صفحه اين جمله آمده بود كه « و هو خير الرازقين » یادم آمد پدربزرگم از ميان بچه ها كه بازي مي كرديم مرا جدا مي كرد و خيلي هم از اين كار رنج مي بردم من را از بازي جدا مي كرد و مي آورد در خانه مي نشاند شب جمعه كه بردار سوره ي ياسين بخوان براي پدرت ، جمعه بخوان براي پدرم خلاصه دو سه ساعت مرا وادار مي كرد كه قرآن بخوانم، وقتي سوره ي جمعه را تمام مي كردم آخرش « والله خيرالرازقين »ايشان بي سواد بودند ولي اين را مي دانست مي گفت مي داني اين يعني چه؟ مي گفتم نه؟ مي گفت پس تو چطور درس خواندي اين يعني خدا روزي رسان است من همان قدر عربي كه از آن بي سواد ياد گرفته بودم، موقع اين استخاره آن آيه اينطور گرفتم كه خدا روزي رسان است ، خيلي اميدوار با مردم در ميان گذاشتم البته ديگران در ميان گذاشتم خودم بچه بودم مردم هم همت كردند، كمك كردند ما آمديم زنجان يك سال بعد هم عمامه گذاشته و شروع كردم به روضه خواني ، شانزده هفده سالگي ديگر با نذر و اينها خودم را اداره مي كردم ،اين آيه يك سال و نيم بعد از طلبه گي ام يك روز يادم افتاد، آن آيه که گفته بود خدا روزی رسان است اولا״ خدا بهترين روزي رسان است اين معني اش را يواش يواش مي فهميدم مقدمات را كه خوانده بودم،آن آيه كجاست كشف الايات اگر هم بود آن زمان من بلد نبودم ولي يادم آمد وسط هاي قرآن بود من يك سوم وسط قرآن را شروع كردم ورق زدم بالاها را نگاه كردم پيدا كردم هنوز آن قرآن را داشتم، ديدم يك آيه اي است در سوره مباركه مومنون و آنجا آيه جالبه كه « ام تسالهم خرجا فخراج ربك خير و هو خير الرازقين » آيا از مردم خرجي مي خواهيد خرج خدا براي تو بهتر است و خدا بهترين روزي رسان است و پشت سر آيه « و انك لتدعوهم الي صراط مستقيم » به مفهوم آيه آن زمان خيلي اهميت ندادم فقط به همان خيرالرازقين كه جور شد آمديم دقت کردم،ولي از چند سال پيش شايد از سال 75-74 اصلا اين آيه يك دغدغه شده براي من و من مرددم در خاطرات مكه هم نوشتم كه آيا اين خيرالرازقين ، رزق جان به من مي دهد يا رزق جسم، رزق جسم بالاخره يك جور گذرانده ايم بد نبوده است ، ولي دلم مي خواهد آن رزق يك رزق عامي باشد رزق جان هم باشد ، اين از حدود 12 سال پيش در ذهنم وسوسه مي كند ، يك دغدغه است آيا آن وعده اي كه خدا داده فقط رزق دنياست يا رزق آخرت هم هست اما اخيرا پنج ، شش سال است كه از هر چيز دست برداشتم ، من از يك خانواده ي فقيرم نه بابام بازاري بوده نه عموم نه دايي ام، ولي خوشبختانه من نمك پرورده ي دنيايي يعني رزق جسم از امام حسين دارم، از سيد بودن و نذر و خمس من زندگي كردم و درس خواندم
مشق عشق:به نظر شما فلسفه اسلامی نیاز به تغییر ندارد؟
استاد:اخيرا 6-5 سال است كه به كله ي من افتاده كه اين معارفي كه ما داريم اين منطق و روش و معرفت شناسي واين فلسفه اي كه بنام فلسفه اسلامي داريم اين براي معرفي اسلام براي جهانيان و براي جهاني شدن اسلام كافي نيست اين منطق و فلسفه مال هزارسال پيش است خيلي محدود و ارسطويي است يا نو افلاطوني است ، من به ذهنم افتاده كه يك راهي باز كنم اگر خودم هم نتوانستم كاري بكنم لااقل خط شكن باشم مثل آن بچه هايي كه خودشان حمله نمي كردند ولي راه را باز مي كردند براي رفقايشان كه آقا ما اين خطر مين را از پيش پاي شما برداشتيم، ما رفتيم شما را به خدا سپرديم، من الان اينجور در دلم است كه من مي توانم يك مرحله جديدي در معارف مان اثر بگذارم و از روزي كه يعني از 6-5 سال پيش به مرحله نقد موجودي و نظريه پردازي براي راه جديد افتاده ام هميشه هم گفتم اين نظم جديد ممكن است مال من نباشد من فقط راهش را باز كنم ولي يك آدمي كه هنوز از شكم مادر متولد نشده است يا هنوز پدر ومادرش به دنيا نيامده اند آن بچه بيايد در آينده ولي ما بايد راه را باز كنيم، ببينيد فيزيك ارسطويي را فيزيك نيوتن باطل كرد اما فيزيك ارسطويي از آن روزي كه از آن ايراد گرفتند تا پيدايش نيوتون بيش از دو قرن طول كشيد من براي پيدايش يك فلسفه در شان مهدي موعود( عج ) و در شان محمد(ص) كه روح هستي و انسانيت است و حتي من جسارت مي دانم كه بيش از كلمه محمد درباره اش بكار ببرم چون مثل شاهان نيست كه احتياج به بزك داشته باشد خودش تمام زيبايي هاست
« به زيور ها بيارايند مردم خوب رويان را
تو زيبا رو چنان خوبي كه زيور ها بيارايي».
من به دلم افتاده كه ان شاء الله مي توانم يك راهي براي اين مطلب باز كنم، سر اين هم واقعیت اش اين است كه عصرت مادي دارم و هم عصرت رواني ولي چون هدف خيلي هدف روشني است براي من گواراست،الان اين آقايان كه كارشان از اين در به آن در رفتن و كاسبي كردن است، دانشگاه امام حسين دو ساعت درس بده فرار كن شهيد مطهري از آن جا به دانشگاه آزاد شعبه فلان،سه جا مدير گروه باش ، 50 مجله عضو باش ، اين رساله را بگير بدون نگاه كردن نمره بده، از اين نانها يك لقمه از گلوي من نرفته است،هنوز من در دانشگاه آزاد يك درس نداده ام، چون تشخيص دادم در ست است، چيزي كه تشخيص داده ام، خودم را نمي فروشم، من دلم مي خواهد اين يك درسي براي بچه ها باشد روز اول دكتر احمدي زنده است من را دعوت كردند خانه ي يك آقايي كه اوهم زنده است آقاي ابوالفضل بهرام پور تفسير قرآن مي گويد،آدم خوش قلبي است واز جواني هم همديگر را مي شناسيم ما ناهار مهمان ايشان بوديم آنجا آقاي دكتر احمدي همين كه الان تو شوراي عالي انقلاب فرهنگي است به من گفت : درس معارف گذاشته ايم ، من هم آموزش و پرورش بودم به من گفت: شما را منتقل كنيم به دانشگاه بيا درس معارف بگو، خيلي آرزوست ديگر من يك دفعه از يك معلمي شهرستان بيايم در دانشگاه تهران و شروع كنم به معارف گفتن، گفتم آقاي دكتر احمدي من نمي گويم، گفت چرا؟ گفتم من درست و كارساز نمي دانم اين برنامه را و هنوزم معتقدم آن هزينه اي كه مي كنند جواب نمي گيرند، چون نقد و بررسي نمي شود. ايشان با يك بيان تندي به من گفت: اينها دارند خورد و خميرمان مي كنند درس گذاشتيم مانديم، تو بيا چونه نزن كارت را بكن بعد چونه مي زنيم، گفتم من كه مسئول اين كار نيستم خودتان درس گذاشتيد خودتان هم بايد به فكر باشيد،هنوز هم يك ساعت از اين مقوله درس ندادم با اينكه در اكثرشان صاحب اجتهادم از انقلاب بگير تا متون اسلامي ، مثل دانشگاه آزاد، منظورم اين نيست كه زياد بد است يك روز دفتر نهاد دعوت كرده بود ، آقاي قرائتي زياد ايراد مي گرفت گفتم من از اول مخالف بودم ولي مشكلاتشان را الان درك مي كنم تو سرشان نبايد بزنيم لااقل يك كمكي بكنيم، منظورم اين بود كه چيزي كه از اول تشخيص داده باشم درست نيست از گرسنگي بميرم قبول نمي كنم بعد به من گفتند براي گروه فلسفه تبريز نياز به هيئت علمي دارند می روی؟گفتم بله، چون فلسفه ادعايي نيست ولي نمي توانم بروم از سلمان و اباذر صحبت بكنم براي دانشجو ولي رفتارم مثل سلمان و اباذر نباشد ولي من مي روم حرف ابن سينا و كانت و اين اوباش را مي گويم و مشكلي هم براي من از نظر رواني نيست و مغرور از اتاقم بيرون مي آيم ولي بنشينم از زهراي اطهر براي بچه ي مردم صحبت بكنم بعد بيايم بيرون ببينم نه خودم به علي مي مانم نه زنم به زهرا نه بچه ها به حسیين مي مانند خوب مجبور نيستم از اين راه نان بخورم اين را بدهيد به كساني كه اين احساس را دارند كه مثل علي(ع) زندگي مي كنند، يا اگرآن طور هم نباشند اين تفاوت خودشان را درك نمي كنند در نتيجه عذاب وجدان ندارند، بنابرابن من با اينكه خيلي احتياج داشتم ولي طبق آن آيه، خدا مرد و مردانه سر قولش هست تا به حال من از نظر رزق معطل نمانده ام.
مشق عشق:براي اين مساله كاري هم انجام داده اید؟
استاد:من اخيرا يك تاريخ تحليلي انتقادي فلسفه اسلامي نوشتم براي اولين بار كه در اين راه باز كردن خيلي مهم است ولي اين آقاياني كه با من قرارداد بسته اند بخاطر موقعيت خودشان واينكه مي ترسند از اينها ايراد بگيرند،بابا مسئول كتاب منم الان سه سال است كه كتاب را چاپ نمي كنند.
مشق عشق:كدام موسسه؟
استاد:فروشگاه فرهنگ و انديشه ي اسلامي من با آنها قرارداد بسته و كار كردم گفتم بدهيد قم با دانشگاه هر جا و هر ايرادي هم دارند بنويسند و بياورید در كتاب من چاپ كنید يعني پنجاه صفحه فصل اول من چاپ شد 150 صفحه بعدنقد آن را چاپ كن، دوباره فصل دوم هم همين طور،اين آقايان احتياط مي كنند الان سومين سال را هم پشت سر گذاشت.
مشق عشق:اخيرا برای قرآن هم چيزي نوشتيد يا دردست داريد؟
استاد:الان يك تفسير شروع كردم چون عشق دارم به محمدي كه انسان است و دست در دست انسان دارد، يك رمان مانندي در زندگي ايشان نوشتم به نام « محمد پيام آور عدل و آزادي » نشر علم چاپ كرده و يك تفسير هم الان بر اساس عقلانيت،اساس اسلام عقل است و در دنياي امروز هم آن چه مي تواند جهاني شود عقل است ماهيچ وقت احساس را نمي توانيم جهاني بكنيم، شما هر چه فاطمه( س) را دوست داشته باشي نمي تواني اين را منتقل كني به يك مسيحي،او هم هرچه مريم را دوست داشته باشد نمي تواند به شما منتقل كند، او مي ماند در عشق خودش، من و شما هم همينطور،آن چه كه ما را به تفاهم مي رساند عقل است، علم به عقل، الان در فيزيك قم با اروپا در تفاهم است، يعني بچه ي مرحوم آيت ا... مشكيني هم فيزيك نيوتن مي خواند بچه ي رئيس جمهور آلمان هم فيزيك نيوتن را مي خواند،اين عقل و علم ما را به توافق مي رساند، ما بايد اسلام را بياوريم در حوزه ي علم و عقل تا دنيا بتواند از ما تحويل بگيرد و اين كار شدني است، ما غفلت كرديم،اسلام تابع اين مكتب ها نشد و آنها را به رسميت نشناخت ولي ما دو قرن بعد از صدر اسلام اين مكتب ها را وارد حوزه خودمان كرديم و اسلام را كشيديم به حوزه هاي غير عقلاني، من اين تفسير را به ياري خدا به صورت مباني عقلاني مي نويسم، در حوزه ي تفسير هم دچار تكراريم حرف تازه كم است و از هر حوزه بيشتر دچار تكراريم اينها را بعدا مطرح خواهم كرد اميدوارم جلد اولش را تابستان آينده چاپ شود با مقدمه اش و در معرض قضاوت علماي اعلام حوزه و علاقمندان قرآن كريم قرار گیرد و با همين سبك و سياق اگر عمر بود جلد هاي ديگر راهم ادامه دهم،
مشق عشق: دانشجویان ما از بس کانت و دکارت و... خوانده اند خسته شده اند. تا کی باید این وضعیت ادامه داشته باشد؟
استاد: من دعوام با اين آقايان همين است. من براي چندمين بار است كه فرياد مي كنم كه بايد كار كرد، اين وضعي كه داريم وضع مناسب جهاني شدن نيست، الان منطق مان ارسطويي است در دنيايي كه ارسطو مال آنهاست، گذاشتند كنار تازه براي جهاني كردنش هم بكوشيم، مي گويند برو اين حرفها مال دو هزار سال پيش است، شما هزار مرحله عقب هستيد، فرض كنيد يك نفر معتقد است اصالت با وجود است، و ديگري معتقد به اصالت ماهيت است اين چه فرقي مي كند. به قول مرحوم آيت الله بروجردي يك بحث لفظي است در كل اش، اين را براي اولين بار من مطرح كردم، الان چند سال است سخنراني مي كنم مقاله مي نويسم الان بعضي ها هم در قم به همين ديدگاه من توجه كرده اند، انشاالله بلكه بتوانيم بجاي اينطور بحث ها، بحث هاي عيني بكنيم. فلسفه يك چيز انتزاعي است فلسفه نگاه شماست به زندگي، به جهان، به هر چيزي كه پيرامون تان هست، فلسفه اين نيست كه شما فكر كنيد كه مثلاً مثل افلاطوني الان چكار مي كنند. آن به تو ربط ندارد، تو بايد بداني خانواده يعني چه، ازدواج يعني چه، زندگي يعني چه، مرگ يعني چه، دين، مذهب يعني چه، سياست يعني چه. الان اكثر كساني كه فلسفه مي خوانند يك مقاله راجع به همين وضع زندگي جامعه مان ندارند، اين چه فلسفه اي است. بنابراين تمام هميت من اينست كه ان شاءالله يك نگاه جديد، يك فلسفه جديد باشد، همين اين نيست كه ارسطو چه گفته، ابن سينا چه گفته، كانت چه گفته، من الان معتقدم شبهه كانت خيلي شبهه ي خطرناكي است و روي دنيا هم شديداً اثر گذاشته. ما به عنوان طرفداران اسلام بايد بياييم يك فلسفه ي جدي درستي را مطرح كنيم كه آن شبهه كانت، از بين نبرد، كار مي كنيم تا ببينيم توكل به خدا چه مي شود. بالاخره راهرو كه صد هزار دارد كه ما هيچكدام را نداريم اگر صد هزار هم داشته باشد بايد توكل بكند.
مشق عشق: استاد چه پيشنهادي در این راستا داريد؟
استاد: من در بعضي از مصاحبه ها هم پيشنهاد كردم من 3 چيز بيشتر نمي خواهم از اين مملكت، يكي اجازه اين كار كه قانوني باشد كه بپرسم از دانشگاهها، سوال كنم، اجازه تحقيق را بدهند 2. به من اندازه ي دو تا كارمند امكانات بدهند كه اين تحقيقم بيشتر ميداني است كه بررسي كنم 3.دیگر این که مركزي مثل شوراي عالي انقلاب فرهنگي قول بدهد اين تحقيقي كه من كردم جدي بگيرند و من تحقيق نكنم در خانه ي خودم يا در انبار يك مؤسسه اي خاك بخورد، من در مدت 5-6 ماه نشان مي دهم كه در علوم انساني مخصوصا فلسفه و الهيات بازي مي كنيم و كار خودمان را انجام نمي دهيم و نشان بدهم اگر بخواهيم كار بكنيم بايد چگونه وارد كار شويم اين پيشنهاد من است.
مشق عشق: از دانشجو چه توقعي داريد؟
استاد: من از دانشجو هيچ توقعي ندارم چون دانشجو قشر اثرپذيري است. من حتي وضع سياسي كشور را در كتاب خودكامگي و فرهنگ نقد كردم در اين كه به جوان ها گاهي تكيه مي كند كه بيشتر جنبه تحريك احساسات دارد نه مبناي عقلاني، الان آمريكا نمي گويد اين جوانان آمريكا الان در عراق سربازان ما كشته مي شوند ما چكار كنيم؟ جوان چه مي داند اصلا نام عراق را در عمرش نشنيده ولي اين كارشناسان مسائل سياسي شان هستند كه مي گويند تو الان رفتي منافعت اينطوري تامين مي شود، اينجوري حركت كني كم آسيب مي بيني و به حرف آنها گوش مي دهد. توده ي مردم يك قشر خاصي هستند كارشناس نيستند، انتخابات ما بايد برود روي كارشناسي، اخيرا هم در يك مصاحبه گفتم بنابراين من معتقدم بايد در دانشگاه هاي ما اساتيد فعال باشند، پژوهشگر علمي باشند و فرهنگ عوض كنند، دعوا درست كردن دردي را درمان نمي كند، ما 50 نفر را تحريك كنيم بندازيم به جان آن يكي، آن يكي 100 نفر تحريك كند بندازد جان ديگري بعد آن 50 نفر از من امتياز بگيرند چون دارو دسته ي من هستند و ديگران هم از آن امتياز بگيرد در نتيجه افراد تنبل و فرصت طلب بيايند. ما دخالت سياسي را از محوريت دانشجو منتقل كنيم به محوريت استاد، دانشجو در سايه استاد تمرين بكند، مثل پژوهش، كه بايد استاد انجام بدهد. دانشجو هم سايه به سايه استاد بيايد و ياد بگيرد كه متاسفانه ما خيلي اينها را آسيب زديم، در علوم تجربي نمي گويم بيشتر در فلسفه و علوم انساني است در كار سياسي هم بياييم اساتيد دخالت كنند، آن زمان بازرگان دخالت مي كرد، شريعتي دخالت مي كرد، مطهري دخالت مي كرد، دانشجو هم سينه زن اينها بود، تبليغ فكرهای اينها بود آن ها خط مي دادند دانشجو هم اين خط را گسترش مي داد، اما ما گاهي مي بينيم از يك استاد هم خبري نيست، هي دانشجو بيا ببينم چه مي شود، بابا چه دانشجويي، دانشجو تازه از بغل مامانش آمده به دانشگاه، بلد نيست لقمه بگيرد تا ديروز مادرش براي او لقمه مي گرفت و غذا خوردنش را بلد نيست اين چه مي داند مملكت درباره مسائل كلان چه تصميمي بگيرد، البته در سيستم ما مي گويند كه شما مي گوييد جوان نمي داند، جوان را دست كم مي گيريد. آخر بابا اين جور گفتن كه نمي شود من بگويم بچه ي من انشتين است بابا نمي شود، بايد زمينه باشد، كار كند، مطالعه كند بنابراين ما محوريت را هر چه زودتر از دانشجو به استاد منتقل بكنيم و جوان هم در كنار استاد و زير سايه او تمرين كند.
ما بياييم دو جناح حزب مقبول در جامعه ايجاد كنيم، هر دو معتقد به نظام، هر دو معتقد به قانون اساسي 98% هم برنامه مشترك، 2% هم بگذاريم براي سليقه هاشان كه اين بهتر كار مي كند يا نه. مديريت و كارشناس اين ها را بدهيم دست اساتيد، نقد طرفين را بدهيم دست اساتيد دانشجو هم در زير سايه استاد تمرين كند و فردا استاد بشود جاي استاد بازنشسته يا مرحومش. آخر گاهي مي بينيم الان نمي گويم چند سال پيش رئيس جمهور مي گويد اگر مجلس فلان لايحه را تصويب نكند ديگر مردم مي دانند و او مثلاً مجلس رئيس جمهور را تهديد مي كند با مردم، بابا مردم بايد دخالت كنند ولي كارشناس بايد تصميم بگيرد، تمام احزاب دنيا در دست كارشناس است. توده مردم به ميدان مي آيند با راهنمايي آنها، رأي مي دهند، عامل تغییر قدرتند ولي اصل برنامه ريزي و تصميم گيري مردم نيستند. و مردم هم به كمك آنها به برنامه رأي مي دهند.
مشق عشق: يعني شما مي فرماييد نكات مثبت آنها را بگيريم؟
استاد: بله، بايد در كشور ما هم دو جناح بايد 98 درصد با هم مشترك باشند و دو كارشناس ها آنها هم با هم رفيق باشند يعني الان 98 درصد خواسته حزب جمهوري خواه خواسته حزب دمكرات است. فقط هر كدام با يك سليقه. من شيندم به عنوان شوخي هم بوده بگويم ولي مسأله جدي است گفتند چهار برادرند دارايي شان مشترك است و بيشتر روي امتياز است دولتي نفوذ دارند، دو نفر اين جناح و دو نفر از جناح ديگر. يعني هر كدام بيايند سركار دو نفر از اين خانواده روي كارند و هميشه در صحنه هستند من مي گويم جامعه يايد اينجور باشد. ما چهار برادر داشته باشيم دو نفر يك جور برنامه ريزي كنند براي خوشبختي مجموعه و دو نفر جور ديگر و در نهايت هر چهار تا با هم يك هدف برسند اصلا سعادتمنديم، این طور نیست که اين آن را نابود كند و بالعكس اين ديگري را كافر بداند و او هم اين را نادان بداند اين روش ها روشهاي بدي است كه بايد عبور كنيم.
ما مرامشان را قبول نداريم، فلسفه شان را قبول نداريم، مسيحيت شان را قبول نداريم باطل اندر باطل ولي بايد نكات مثبت شان را بگيريم و نكات منفي را دور بیندازيم. در جامعه ما نبايد يك نفر بيكار باشد و .... اگر صحيح حركت كنيم. الان استاد ما هزارجا تدريس مي كند يك استاد هفتاد ساله ده جا كار مي كند و يك نفر هم نيست که بگوید تو چه جور اين كارها را انجام مي دهي هيچ كدام را هم درست انجام نمي دهد بنابراين بايد كار كنيم.

مشق عشق برای استاد دکتر یثربی آرزوی طول عمر و توفیق روزافزون می کند. و از این که وقتش را در اختیار ما قرار داد بی نهایت قدردان است.
گفت
و گو با محمد دلاوری خبرنگار واحد مرکزی خبریحیی حمدی

چهره وصدایش بیشتر از نامش آشناست اصالتا˝تویسرکانی بزرگ شده تهران ونام روستای اجدایش آرتیمان ٬ فارغ التحصیل شیمی کاربردی است گزارش های جذابی را تهیه می کند کارهایش منحصر به فرد است با اینکه برای همه بخش های خبری گزارش تهیه میکند اما همه اورا با 20:30 میشناسند این را خود او هم می گویداما چیزی که از همه اینها مهمتر است تواضع فوق العاده اوست در کل آدم دوست داشتنی است محمد دلاوری در یک بعد ازظهر در واحد مرکزی خبر پذیرای ما بود همیشه سوال میکند اما این بار جواب داد. آنچه در زیر می آید گفتگوی ماست با آقای خبرنگار
مشق عشق: آقای دلاوری می خواهیم بیشتر شما را بشناسیم
دلاوری: سال 72 که من دانشجوی شیمی بودم کارم را با روزنامه کیهان آغاز کردم. به صورت پاره وقت برای صفحه فرهنگ مقاومت مطلب می نوشتم. بعد در همین روزنامه چند تا سرویس عوض کردم: گروه ادب و هنر، معارف، گزارش، حدود سال 79 به واحد مرکزی خبر آمدم. اینجا هم چند تا گروه عوض کردم تا اینکه الآن خبرنگار گروه سیاسی واحد مرکزی خبر هستم.
مشق عشق: چطور شد که به واحد مرکزی خبر آمدید؟
دلاوری: در یک مقطعی اقای دکتر جبلی مدیر واحد مرکزی خبر بودند، که قصد داشت تیمی را ایجاد کند و نسبت به روزنامه نگاران هم نظر خاصی داشت. به یک واسطه از ما خواست بیاییم اینجا، ما هم آمدیم و ماندگار شدیم.
مشق عشق: کیهان رابطه اش با صدا و سیما خوبه که خبرنگارانش می آیند صدا و سیما؟
دلاوری: دو تا از دوستان ما دوره آقای جبلی آمدند صدا و سیما همانها شدند واسطه، یعنی نمی شود گفت کیهان رابطه اش خوبه، می شود گفت از قضا که دو تا از همکاران ما آمده بودند اینجا، طبیعتاً ما را می شناختند و ما را آوردند، منتهی کیهان گذرگاه خیلی از رسانه ها بوده، خیلی ها آمدند کیهان و بعد به رسانه های دیگر رفتند.
مشق عشق: شما رشته تان شیمی است ولی کاری را انتخاب کردید که متناسب با آن نیست، علاقه مند به خبر بودید یا روزنامه نگاری که به این حیطه وارد شدید؟
دلاوری: من به خبر علاقه نداشتم، به نویسندگی علاقه داشتم، خوب روزنامه هم فضای خیلی خوبی داشت برای این کار، از قضا آقای فرهنگی را یکبار دیدم، ایشان یکی از آدم های مهمی است که در موضوع ادبیات مقاومت کار می کنند. آقای فرهنگی یکی از مطالب من را دید و معرفی کرد به روزنامه و ادامه ماجرا.
مشق عشق:آقا دلاوری در دوران دانشجویی در نشریات دانشجویی هم فعالیت روزنامه نگاری داشتید؟
دلاوری: ما نشریه دانشجویی خیلی قوی نداشتیم، یک نشریه علمی داشتیم من در این حد که مشاوره هایی به آنها می دادم ولی به طور فعال نه. چون ما تا آمدیم چشمامون رو باز کنیم در یک نشریه حرفه ای بودیم و شاید آن خلاء را نداشتیم که آنجا کار کنیم.
مشق عشق: به عنوان یک خبرنگار برای ما خبر را تعریف کنید؟
دلاوری: من راستش هیچ وقت این تعاریف را در ذهنم حفظ نکردم منتهی آنچه که از خبر می فهمم همان اطلاعاتی است که عموماً مورد نیاز آدم هاست. به شرطی که دارای تازگی هم باشد، تعریف من اینه، ولی خوب تعاریف متعددی است و این قدر هم مختلف است که معمولاً خود اساتید هم به جمع بندی نرسیده اند.
مشق عشق: و خبرنگار...
دلاوری: کسی که به دنبال آن اطلاعات است. ( با خنده)
مشق عشق: شما موفقیت خودتان را در چه چیزی می بینید؟
دلاوری: من خودم را خیلی موفق نمی دانم! منتهی اگر دیگران این احساس را داشته باشند، یکی به خاطر علاقه من به خواندن بوده یعنی بیش از آنکه دنبال حرف زدن باشم یا تولید کردن، علاقه مند بودم که مصرف کننده باشم و بخوانم، سعی کردم زیاد بخوانم، دوم اینکه فکر کردم که نایستم یکجا، یعنی اگر یک گامی را برداشتم سعی می کنم گام بعدی را هم بردارم، بعد هم دوست داشتن است دیگر، ممکن نیست شما یک چیزی را دوست داشته باشید و در آن رشد نکنید یا موفق نشوید.
مشق عشق: اگر مخاطب شما بخواهد کارهای شما را نقد بکند، چطوری می تواند نقد خود را انتقال بدهد؟
دلاوری: من یک وبلاگ(mdelavari.blogfa.com) دارم که فکر می کنم بهترین راه آن باشد، منتهی جالبه بگم من هر جا رفتم خواهش کردم که بیان و نقد را شروع بکنند، ما واقعاً نقد جدی خبر تلویزیونی نداریم، عموماً یا مخالف اند به شدت و بدون گاهی استدلال، یا موافقند به شدت و بدون آگاهی و استدلال. گاهی مقالاتی جایی چاپ می شود که بخش های خبری یا خبر در تلویزیون را نقد و بررسی می کنند، منتهی کسی که یک حلاجی دقیق کرده باشد و خودش هم دستی بر آتش داشته باشد و بتواند راه حل عملی بدهد کمتر است. شاید یکی از علت هایش این است که خبر تلویزیون محصور شده به این جام جم و طبیعی است که متخصص اش بیرون خیلی کم است، اغلب یا از دید سیاسی نگاه می کنند و سیاست ها را نقد می کنند که ما مسئولش نیستیم، کس دیگری است که سیاست گذار است، از این بابت خیلی کم است.
مشق عشق: پس نقد جدی از شما نشده
دلاوری: چرا انتقاد تند سیاسی شده ولی عملی نه
مشق عشق: در مقابل این انتقادها چطور برخورد کردید؟
دلاوری: من ذاتاً آدم صبور و آرامی هستم و علاقه مندم به انتقاد، حتی اگر انتقادش تند باشد، به نظرم هیچ اشکالی نداره همین که شما بدانید، مخاطب چه جوری فکر می کند خود ارزش است، حتی اگر نتوانی توقع اش را برآورده کنی.

مشق عشق: در رسانه ملی سانسور خبری هم وجود دارد؟
دلاوری: در تمام رسانه های دنیا سانسور وجود دارد!
مشق عشق: اگر وجود دارد نظر شما چیست؟
دلاوری: به نظرم سانسور کلمه مناسبی نباشد، می شود گفت دروازه بانی خبر، منتهی این مقوله ای است که خیلی پیچیده است و خیلی ابعاد دارد، خیلی ساده اگر به شما بگویم عناصر فرهنگی هر جامعه ای تعیین می کند که رسانه چه موضوعاتی را مطرح بکند و از چه حذر بکند و سیاست های حاکم بر آن رسانه که از آن گریزی نیست، ولی گاهی زیادی غلیظ می شود، این عیب است، گاهی آلوده می شود به سلیقه های شخصی ما، این عیب است، گاهی می گویند کلاه را بیار می رویم سر را می آوریم، این عیب است، وگرنه اینکه همه چیزها قابل پخش نیست قاعده ای است که در تمام دنیا وجود دارد.
مشق عشق: شما همچین چیزهایی داشتید که قابل پخش نباشد؟
دلاوری: بله
مشق عشق: شما تهیه بکنید و اجازه ندهند؟
دلاوری: ما بعد این همه سال می دانیم که چه چیزی قابل پخش هست یا نه و معمولاً اینجوری نیست که کسی جلوی ما را بگیرد، ولی بوده مواردی که ما در نظرمان پخش بوده ولی مدیران موافق نبودند.
مشق عشق: پیش آمده شما مشکلات مردم را در قالب یک گزارش یا خبر بیان کنید و مسئول به شما اعتراض کند و در کل بازخورد خوبی نداشته باشد؟
دلاوری: اگر نخواهید اسم مسئول را بگویم، بوده مواردی که این مسئله را مطرح کردیم، به مسئول مربوطه برخورده و ناراحت شده!
مشق عشق: بخش خبری 20:30 چگونه بوجود آمد؟
دلاوری: بخش خبری 20:30 مثل همه بخش های خبری جرقه اش به ذهن یکی دو نفر رسید و بعد روی آن بحث و بررسی کردند و قالبش در آمد و بعد هم که شروع شد، چکش کاری شد، بعضی بخش ها اضافه شد، بعضی کم شد و حالا شکل فعلی را دارد.
مشق عشق: به نظر خودتون موفق بوده؟
دلاوری: بسیار موفق بوده، از بازخوردی که از مردم می گیریم، با اینکه ما در واحد مرکزی خبر و همه بخش های خبری کار می کنیم و در بخش های مختلف دیده می شویم؛ در بیرون ما را با 20:30 می شناسند.
مشق عشق: عقبه فکری و حمایتی این بخش خبری چه کسانی هستند؟
دلاوری: ما به حمایت خاصی احتیاج نداریم. ما وظیفه مان است که اینجا کار بکنیم! حمایت به معنای چی؟
مشق عشق: شما بعضی چیزها را در 20:30 مطرح می کنید که در بخش های دیگر مطرح نمی شود؟
دلاوری: خوشبختانه بعد از اینکه اتفاق بیفتد ما دادگاه نمی رویم، یک نفر هست که هی دادگاه می رود راه به راه، خودش هم از خودش حمایت می کند.
مشق عشق: بعضی ها 20:30 را به سیاسی کاری متهم می کنند! از هر دو طیف سیاسی کشور؛ واقعاً اینطور است؟
دلاوری: شاید عده ای از ما توقع دارند مطابق سلیقه سیاسی آن ها عمل کنیم، این ممکن نیست، منتهی آنکه ما رامتهم به سیاسی کاری می کند، کی می کند؟ آیا آن شخص از سیاسی کاری مبرا است یا نه خودش اصلاً جز بازیگران عرصه سیاسی کاری است. به نظرمن نظر این شخص خیلی قابل توجه نیست چون داره شطرنجش را بازی می کنه. اما اگر 20:30 یک نقد علمی بشود و بگویند که به لحاظ سیاسی دچار این خبط و خطاست با توجه به اینکه به هر حال 20:30 در سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران کار می کند که خط مشی خودش را دارد، اگر نقد علمی شود بله ممکن است دچار این انحرافات شده باشد؛ ولی من واقعاً نمی توانم از موضع سردبیر 20:30 حرف بزنم چون من جزیی از این خانواده ام!
مشق عشق: به نظر شما موفقیت 20:30 بخاطر این نیست که به حاشیه زیاد توجه دارد و خوراک زرد برای مخاطب مهیا می کند، برعکس سایر بخش های خبری؟
دلاوری: خوراک زرد با حاشیه دو چیز است که باید از هم تفکیک کرد. 20:30 بخش خبری زردی نیست منتهی ممکن است که گاهی برای ایجاد جذابیت موضوعاتی را مطرح کند که آن اهمیت خبری اصل را نداشته باشد؛ البته نظر شخصی ام را می گویم، ولی بگوییم علت موفقیت این است، نه اینچنین نیست، نه! چون تلویزیون یک گام به جلو گذاشته، وارد فضاهایی شده که قبلاً نمی شد، بخش هایی از خبر را نشان می دهد که قبلاً دیده نمی شد؛ و همین خودش جذاب است.
مشق عشق: چیزهای جدید که مطرح می شود آیا قبل از این ممنوعیت و محدودیت بود یا اینکه نه، قبلاً در بحث کلاسیک خبر مانده بودیم؟
دلاوری: تحلیل چنین موضوعی نیاز به این دارد که یک آدمی باشد که همه این دوران ما را خوب نشسته و حلاجی کرده باشد. من همچین آدمی نیستم، منتهی تصور اولیه خودم این است که ما در مقاطعی درگیر موضوعات اصلی خبر بودیم مثل دوران جنگ، که به ذهن کسی این موضوعات خطور نمی کرد، نسلی هم که در آن دوران کار می کرد کاملاً ذهنش معطوف آن فضا بود، کسی حوصله ورود به عرصه های این چنینی را نداشت، یا لااقل فضا مساعد نبود، منتهی به تدریج به این نتیجه رسیدند که خوب، خبر علاوه بر متنش، زوایایی دارد که آنها گاهی از خود خبر جذاب تر و دیدنی تر است، آرام آرام به این سمت رفتند، نسل جدیدی هم که وارد واحد مرکزی خبر شد به خاطر ذائقه جدیدش کمک کرد که این اتفاق بیفتد.
مشق عشق: شما به عنوان یک مخاطب، انتقادی به 20:30 دارید؟
دلاوری: اجازه بدهید نگویم!
مشق عشق: درکار خبرنگاری، بین خبرنگارها رقابت هست. در صدا و سیما هم اینطوری هست؟
دلاوری: بله
مشق عشق: این رقابت گاهی ناسالم هم می شود؟
دلاوری: من احساس نکردم، چون خودم در این عرصه هستم، هم رقابت می کنم و هم مورد رقابت واقع می شوم!
مشق عشق: مثلاً از روی دست شما خبرنگاری دیگر بگیرد و مطرح کند؟
دلاوری: اتفاقاً موقعیت خبرنگاران واحد مرکزی خبر به تمایزاتشان است. یعنی اگر شما در ایران یک خبر خیلی ویژه هم بیاورید بدهید کسی شما را نمی شناسد، این ادبیات، سبک و زاویه دید شماست که موفقیت می آورد. یک مصونیتی است. حتی گاهی شده که یک موضوع را یک آقایی مطرح کرده، همان را من اگر بخواهم مطرح کنم، چون به زیبایی او نمی توانم مطرح کنم یا زاویه نگاهم مثل او نیست، بعید است که مثل آن بشود؛ این است که عملاً منتفی است.

مشق عشق: برای شما پیش آمده که گزارش بگیرید و بعد از پخش، از گرفتن آن گزارش پشیمان بشوید؟
دلاوری: یادم نمی آید. (با مکث)
مشق عشق: راجع به گزارشی که از تپه های هشتگرد تهیه کرده بودید که عده ای احرام بسته بودند توضیح می دهید؟
دلاوری: من یک مدتی ذهنم مشغول بود به کسانی که از عقاید مذهبی مردم سوء استفاده می کنند. به تدریج که پیگیر شدم متوجه شدم که کسی هست که این سؤ استفاده را به جایی رسانده آدم ها را می برد در یکی از ویلاهای کرج، مثلاً 70 روز آنجا اعتکاف می کنند، بین این برنامه ها می رود بیرون آن ویلا ماکتی از کعبه درست می کند و این ها را می برد آنجا دور آن ماکت بگردند و حتی به آن ها می گوید که شما حاجی شدید؛ اوایل که کار را شروع کرده بود، گفته بود که این ماکت است، این یک جوری ما را می برد به حس آنجا! بعد یواش یواش به آنها گفته بود که دیگه شما حاجی شدید. که حتی اگر شما گزارش را دیده باشید، می گفتند صفا و مروه کجاست می گفت همین که شما می روید و می آیید سعی صفا و مروه است! این خیلی برایم عجیب بود. این بود که این گزارش تولید شد و مکرر در حرف هایش طوری القاء کرد که من ارتباط دارم با امام زمان و می توانم جواب سؤالات شما را از امام بگیرم! می توانم ارتباط بگیرم! سوار بشقاب پرنده بشوم! و از این جور حرف ها...
مشق عشق: شما احساس نمی کنید در جامعه ما یک خلأی وجود دارد؛ با اینکه ما جامعه دینی هستیم ولی جوان ما از یک خلأ معنویت رنج می برد، که سراغ عرفانی می رود، که در آن خدا وجود ندارد؟ چه کسانی کم کاری کردند که این اتفاق افتاده؟
دلاوری: راستش نمی خواهم خیلی دنبال مقصر رسمی بگردیم، ببینید وقتی جریانی در جامعه ایجاد می شود که آدم ها علاقخ مند می شوند به این که سیر سلوک بکنند، همان موقع انواع قلابی اش هم پیدا می شود، همان موقع آدم هایی پیدا می شوند که می گویند ما می توانیم شما را به مقصد برسانیم، یا بیایید به ما وصل شوید تا با همدیگر برویم بالا؛ این میل و عطش در جامعه وجود دارد، منتهی این دوران، دوران گذار است، یعنی خواه ناخواه در هر جامعه ای این فضا ممکن است ایجاد شود در جوامع دیگر هم هست، آدم هایی که به هر حال مدعی اند، اصل کار تقصیر آن هایی است که کتاب را دست ما ندادند، ما را عادت ندادند که کتاب بخوانیم، ما باید همیشه رجوع مان به عقل بود، رجوع مان به دانش بود، اهل این بودیم که مطالعه بکنیم، منتهی این اتفاق نیفتاده، ببینید میزان کتابخوانی در ایران در چه وضعی است، این یعنی جهالت و جهالت هم بستر خوبی است، شما ببینید تلویزیون این همه تبلیغات دینی می کند، منتهی باز همین وضعیت وجود دارد.
مشق عشق: این برنامه ها جذابیت ندارد با زبان نسل تازه بیان نمی شوند!
دلاوری: این هم یکی از عوامل می تواند باشد، به نظر من برنامه جذاب دینی کم نیست، منتهی یک چیزهایی به افراد برمی گردد، همه اش نمی توانیم یک نهاد رسمی را فرض کنیم که این باید بیاید ما را راهنمایی کند و هدایت کند، فکر کنم بیشتر آن خلأی که در تفکر و تعقل وجود دارد، جامعه ما را آزار می دهد!
مشق عشق: چون ما همه چیز را بخشنامه ای کرده ایم، این همه سازمان داریم، سازمان تبلیغات اسلامی، فرهنگ و ارتباطات اسلامی، خود صدا و سیما، وزارت ارشاد، حتی آموزش و پرورش ما، دانشگاه های ما این خوراک فکری را نمی دهند که جوان دچار دام این آدم های شیاد نشوند.
دلاوری: علاوه بر آن یک گام برویم عقب تر، در دانشگاه ها به ما یاد می دهند که چگونه جزوات مان را حفظ کنیم و چطور این محفوظاتمان را ارائه دهیم، و بعد هم یادمان می رود. به ما اندیشیدن را یاد نمی دهند، اندیشه را یاد ما می دهند! ما نیاز به اندیشیدن داریم، یکی بیاید به ما یاد بدهد که دنیا را چطوری نگاه کنیم، چطور با عالم اطراف خود ارتباط برقرار کنیم، ما نیاز به این داریم، وقتی شما این سنگ محک و معیار را دارید دیگر ناخودآگاه گول نمی خورید، به شما کمک می کند در مقطعی که گیر کردی بتوانی محک بزنی ببینی که درست است یا نه؟ این روش اندیشیدن، بینش نسبت به جهان اطراف، تحلیل را به ما یاد ندادند. تحلیلی که کردند به ما دادند، گفتند این را حفظ کنید!
مشق عشق: تا به حال اتفاق افتاده که دوست داشته باشید کسی که مورد علاقه شما بوده از دوران کودکی و شما بخواهید با او مصاحبه کنید و این اتفاق بیفتد و آن شخص چه کسی بوده است؟
دلاوری: اتفاقاً یکی از جذابیت های شغل خبرنگاری همین است، یعنی شما هر کسی را دوست داری ببینی می توانی ببینی و هر جایی که دوست داشته باشی بروی با یک ذره دیر و زود معمولاً می توانی بروی، من روز اولی که رفتم کیهان نشستم، گروه فرهنگ مقاومت کنار گروه ادب و هنر بود. من نشستم کنار یک آقایی و شروع کردم به کار کردن و گفتم آقا اسم شما چیه؟ گفت اسمم حسین فتاحی است. بعد فهمیدم این کسی است که من دوران دبستان عاشق پاورقی هایش در کیهان بچه ها بودم!
مشق عشق: آرزو دارید با چه کسی مصاحبه کنید که هنوز انجام نداده اید؟
دلاوری: فرد خاصی نیست که بگویم در حد آرزو است ولی بیش از آنکه بخواهم با فرد خاصی صحبت کنم دوست دارم جاهای مختلف بروم. منتهی دوست دارم با استاد شجریان و آقای محمد نوری مصاحبه کنم.
مشق عشق: پیگیری هم کردید؟
دلاوری: آقای شجریان را یکبار صحبت کردم منتهی نشد، شرایط مهیا نبود، کنسرت داشت و یکسری اختلافات با صدا و سیما داشت که نشد.
مشق عشق: رئیس سازمان صدا و سیما را چطور می بینید؟
دلاوری: (با خنده) جالبه، عجب سؤال هایی می پرسید! آقای ضرغامی نسبت به آقای لاریجانی انسان دست به آچارتر و پای کار تری است، خیلی مستقیم تربا رده های پایینش ارتباط می گیرد.
مشق عشق: شما خود صدا و سیما را هم نقد می کنید؟
دلاوری: در خبر کمتر دیدم ولی در شبکه ها برنامه های نقد داریم.
مشق عشق: 20:30 زیاد به صدا و سیما نمی پردازد، یعنی خود صدا و سیما حاشیه ندارد؟
دلاوری: چرا دارد. این یکی از نقص های 20:30 است.
مشق عشق: می گویند حرفه خبرنگاری بعد از معدن پرمخاطره ترین حرفه است. شما قبول دارید؟
دلاوری: هر کسی می رسد می گوید بعد از معدن ماییم! حالا خوبه این معدن را نمی گذارند کنار بگویند اولیش ماییم! واقعاً من نمی توانم قیاس کنم، نه! آنقدرها هم که معروف شده شغل وحشتناکی نیست، مگر این که خبرنگار در موقعیت خاصی قرار بگیرد. اینکه من بگم تمام زندگی ام در وضعیت خطرناکی ام، نه نیستم. منتهی اگر بروم عراق، آنجا جای خطرناکیه و من هم در وضعیت خطرناکی هستم، منتهی احتمال اینکه ما جاهای خطرناک برویم بیشتر از افراد عادی است. این است که شاید کار ما را خطرناک بکند.
مشق عشق: در خصوص خبرنگاری شما الگویی هم دارید؟
دلاوری: من روشم این است که الگوی فیکس ندارم، منتهی هرکس را که می بینم تلاش می کنم وجهی را که جذاب است و می تواند تجربه آموز باشد، دقت می کنم در آن بخش خودم را تقویت کنم.
مشق عشق: خبرنگاری که کارش را خیلی دوست دارید؟ ایرانی و خارجی
دلاوری: در همکارهای خودم گزارش های آقای نجف زاده را می پسندم، آقای مرآتی، آقای امامی زیادند در خارجی ها C.N.N. یک خبرنگار داشت به اسم عمر راغب که من کارش را خیلی دوست داشتم.
مشق عشق: به صورت زنده تا به حال گزارش کردید؟
دلاوری: بله
مشق عشق: شده تپق هم بزنید؟
دلاوری: یادم نمی آید، منتهی در شرایط بد قرار گرفتم، ولی تپق خیلی وحشتناک یادم نمی آید.
مشق عشق: بهترین و بدترین گزارشی که تا به حال تهیه کردید؟
دلاوری: گزارش خیلی تلخ، گزارش شهادت دوستانمان بود. روز که اتفاق افتاد، من شب برای ساعت 9 گزارش داشتم که خیلی غمگین بود و شاد ترین گزارش که خیلی خوشحالم کرده باشد به صورت خاص یادم نمی آید ولی بوده که دوستشان داشتم.
مشق عشق: به غیر از واحد مرکزی خبر، کدامیک از آژانس های خبری یا خبرگزاری های خارجی و داخلی را می پسندید؟
دلاوری: در سایت های خبری نه به لحاظ سیاسی، به لحاظ حرفه اش بی بی سی فارسی را می پسندم. در تلویزیون ها بی بی سی، الجزیره. بین خبرگزاری های ایرانی به لحاظ کامل بودن خبر ایسنا، یک مقطعی ایرنا در پالایش و تنظیم خوب خبر. منتهی یک خبرگزاری جذاب که من هر روز سر بزنم واقعاً آنقدر جذابیت ایجاد نکرده.
مشق عشق: نظر شما راجع به نشریات دانشجویی چیست؟
دلاوری: من معتقدم هرکس در هر شغلی که می خواهد برود، خوبه یک وقتی خبرنگار بشود حتی اگر فرصت کوتاهی باشد. هرکس که خبرنگار باشد حتماً آدم موفقی می شود. حالا اگر بعداً هم شغل دیگری را انتخاب کند. نشریه دانشجویی خیلی فضای خوبی برای این کار است. به شرطی که کسی که در آن کار می کند اینقدر تیز و زرنگ باشد که وقتش را به امور الکی تلف نکند، سعی کند گام به گام جلو برود. اگر کسی از بستر نشریه دانشجویی این استفاده را بکند خیلی خوب است.
مشق عشق: نشریات دانشجویی باید منتقد باشند یا نه؟
دلاوری: منتقد بودن یا نبودن فی نفسه ارزش نیست مهم این است که شما قرار است با مخاطبت و با جامعه اطرافت چکار بکنی، این که نشریه ای دائماً تیتر می زند که رئیس دانشگاه آدم فلان فلان شده ای است، این نگاه سیاه بی منطق را نشانه شجاعت خودش می داند. من برای این ارزشی قائل نیستم، متأسفانه در جامعه ما این ارزش است، آن نشریه ای هم که دائماً چاپلوسی می کند آن هم ارزشی نیست، مهم این است که نگاه شما به اطراف خردمندانه باشد و درست نگاه بکنید و به موقع واکنش نشان بدهید. اما البته الآن نشریات دانشجویی واقعاً محدودند و معمولاً مدیران به آن ها اجازه نفس کشیدن نمی دهند. اگر کسی بتواند از این چارچوب بیرون بیاید و بتواند مواجهه واقعی داشته باشد با دانشگاه خودش به عنوان جامعه کوچک به نظر من خیلی هم عالی است.
مشق عشق: نقدها در همان سطح دانشگاه باشد یا سطح وسیع تری داشته باشد؟
دلاوری: حوزه انتخاب را حوزه مخاطبان تعیین می کند و مدلی که شما برای نشریه انتخاب کردید. اشکال کار نشریات ما این است که معلوم نیست، از موضوع سانتریفوژهای پی1 پی2 نظر می دهند تا در مورد مثلاً دستشویی های دانشگاه، مدلی باید انتخاب کرد، ممکن است مخاطب نشریه دانشگاه خودش باشد، منتهی در فضای سیاسی، با مدل نگاه فلان، در آن صورت می تواند در مورد موضوع کلان کشور حرف بزند. منتهی من تصورم این است که نشریه دانشجویی بهتر است که جامعه دانشگاه را به عنوان بخش عمده مد نظر قرار بدهد، حالا در کنارش به موضوعات دیگر هم می خواهد بپردازد، بپردازد. منتهی نشریات A,B به طور مفصل به آن موضوعات می پردازند. دانشجو به این علت نشریه شما را می خواند که در حقیقت از جامعه کوچک خودش اطلاعات کافی و بینش کافی داشته باشد.
مشق عشق: در تحلیل های جامعه شناختی جنبش دانشجویی آن را آرمانگرا و سطحی نگر می خوانند! شما قبول دارید؟
دلاوری: من نمی گویم سطحی نگر است، می گویم گاهی بیش از حد معقول آرمان گراست. یعنی دنیای اطراف خودش را بر اساس نهایت تحلیل ذهنی اش تحلیل می کند. این از یک جهت بد نیست. بالاخره آدم را گاهی از این فضای محدود بیرون می برد. منتهی در جاهایی واقعاً غیرعملی است، یعنی بدون توجه به شرایط واقعی جامعه است.
مشق عشق: به نظر شما عامل محبوبیت 20:30 فقط نقدیست که انجام می دهد. همه اش از موضع اعتراض و نقد؟
دلاوری: می تواند یکی از آنها باشد، ولی واقعاً 20:30 منحصر به این نیست، البته به تازگی در تحلیل ارزش های خبری به این نتیجه رسیدند که منفی بودن یک ارزش خبری است و به نوعی آنچه که ذهن مخاطب دنبالش می گردد به طور طبیعی در خبر هم دیده خواهد شد، این یک قاعده است. در جوامعی که سطح رفاه تقریباً بالاست اگر خبرها را بررسی کنید، می بینید که بیشتر زندگی هنرپیشه ها و موضوعات اینچنینی را شامل می شود. ذهن جامعه رفته به آن سو، خبر هم تقریباً ممکن است دچار این بشود، که گاهی آن موضوعات را بررسی کند، این که ما مدام نگاه منتقدانه به جامعه داشته باشیم، مدام فضای اطراف را پر از اشکال ببینیم، این یک اشکالی است که وجود دارد. که ما می بینیم در خیابان مثلاً در مورد پاییز گزارش تهیه کنیم، طرف می گوید آقا بیا مشکلات ما را بگو، یعنی فکر می کنه هر کس که میکروفون دستش گرفت قرار است که مشکلات مردم را مطرح بکند و مهمترین ارزش این است که مشکلات را مطرح کنیم، این یک باوری است که در ذهن مردم هک شده و در رسانه هم تجلی پیدا کرده و یکی از اشکالات رسانه است، نه فقط صدا و سیما، عموماً در رسانه ها نگاه همه جانبه نیست. اتفاقاً یکی از تئوری هایی که ما پیگیری می کنیم و یکی از اساتیدی که به ما تدریس می کنه نگاه خاکستری است، یعنی اول موضوع و ابعاد را بشناسیم بد و خوبش را کنار هم بگذاریم که یک نگاه واقع بینانه باشد.
مشق عشق: کسی که می خواهد خبرنگار بشود چه کار باید بکند؟
دلاوری: به نظر من باید دو سه تا موضوع را تقویت بکند. یکی این که نگاهش نسبت به دنیای اطرافش متفاوت باشد، نسبت به آدم های عادی، چیزهایی را باید ببیند که دیگران نمی بینند و برای اینکه به این توانایی برسد باید زیاد بخواند و خوب نگاه کند. این مهمترین است. باقی موضوعات همه به دست می آید و شرط دوم اینکه بتواند بنویسد، قدرت داشته باشد وقتی چیزی را می بیند بنویسد، منتهی برای خبرنگار تلویزیون شدن باید چهره اش وحشتناک نباشد و صدایش هم روان باشد و خش و زنگ نداشته باشد که گوش را آزار دهد.
مشق عشق: قرآن و عترت در کجای زندگی محمد دلاوری قرار دارد؟
دلاوری: خیلی سؤال سختی است، من تقریباً از آن زمانی که مطالعه کردن را شروع کردم، یکی از موضوعاتی که مطالعه می کردم مفاهیم دینی بوده و به طور کلان، نگاه به دین، نقش دین در زندگی آدم ها، جامعه شناسی دین، طبیعتاً از این زاویه وارد قرآن هم شدم. وارد موضوع عترت هم شدم. منتهی عظمت موضوع اینقدر بزرگ است که جرأت نمی کنم بگویم کجاست. فقط همین قدر بگویم که در خانواده ای بزرگ شدم که این موضوعات جزء مسائل اصلی اش بوده.
مشق عشق: به نظر شما چگونه باید به این موضوع پرداخت که مخاطب ما بپذیرد؟
دلاوری: مخاطب شما مقاومتی در این زمینه ندارد. اول باید ببینیم: 1- کسانی که می خواهند درباره قرآن و عترت حرف بزنند خودشان موضوع را فهمیده اند؟ 2- این را آلوده کرده اند به اغراض سیاسی یا نه؟ واقعاً خالص به موضوع دین نگاه می کنند یا نه؟ 3- اجازه بدهیم افکار و اندیشه های مختلف در این فضا حرف بزنند، اجازه بدهیم موضوع روشنگرانه و فارغ از این همه موضوع مطرح بشود، آدم ها دوست دارند و می پذیرند. منتهی حرفی که اول زدیم ما کتاب نمی خوانیم، خوب آدمی که کتاب نمی خواند، خوب حوصله هم ندارد بنشیند بحث عمیقی درباره قرآن و عترت انجام بدهد. او بیشتر ترجیح می دهد که سینه بزند، ترجیح می دهد برود عزاداری اش را بکند و برود دنبال کارش. دین را در همین حد می خواهد و دنبالش است، تازه اگر آدم دینداری باشد. ما بیشتر به علاقه مندی و محبت اهل بیت علاقه مندیم تا به موضوع قرآن. این است که یک ذره فکر کردن می خواهد. محبت تا محبت و عشق است خیلی فکر کردن نمی خواهد، یک حال و صفایی هم دارد. وقتی شروع کنیم به تعقل در قرآن وعترت کار سخت می شود. یا فضایی باز نشده که ما بنشینیم مثلاً در تلویزیون سر موضوع دینی سؤالات خودمان را مطرح کنیم و جواب بگیریم، این فضاها هنوز شکل نگرفته و به همین خاطر یک مقدار فاصله داریم.
مشق عشق: به نظر شما این را از کودکی شروع کنیم که به پخش انیمیشن در مورد زندگی ائمه و پیامبران در برنامه های کودک سیما، خلاصه شده؛ اثر بخش است؟
دلاوری: بله طبیعی است، بچه در دوران کودکی دنبال قصه است. اگر بخواهیم خیلی تحلیل سختی را وارد زندگی اش بکنیم، ممکن است از قضا خیلی نپذیرد، یک موضوعی را من مدتی دنبال می کردم، فلسفه برای کودکان، در کارگاه های آموزشی ما استاد می آمد کاری می کرد که بچه شروع می کرد به فکر کردن، مثلاً می گفت ما از کجا آمده ایم، بچه می گفت ما از خونه مون آمدیم، یکی دیگه می گفت ما از یک دنیای دیگه آمدیم، آرام آرام که شروع می کردند به جواب دادن، این چرخه فکر کردن در ذهن راه می افتاد، حالا اینکه دین را باید چگونه به کودک آموزش داد بحث پیچیده و عمیقی است که باید یک عده ای کار کنند، حوزه پیچیده ای است.

مشق عشق برای محمد دلاوری بهترین ها را آرزو می کند و از اینکه وقتش را در اختیار ما قرار داد بی نهایت قدردان است
٭وام گرفته ازنام وبلاگ محمد دلاوریبی پرده با مسعود ده نمکی
یحیی حمدی علی جریده بیدگلی

مسعود ده نمکی سال 1348 درآذربایجان شرقی، متولد شد سال 58 همراه خانواده به تهران آمد، خودش می گوید:" سال 64 به جبهه رفتم گردان سلمان لشکر 27 حضرت رسول و تا سال 67 در همان لشکر بودم، موقعی که به جبهه رفتم دوم دبیرستان بودم" از جبهه که بر میگردد در رشته علوم سیاسی دانشگاه آزاد ادامه تحصیل می دهد ، همزمان حوزه هم می خواند در مدرسه آقای شاه آبادی ، در سال 75 نشریه شلمچه را راه می اندازد دیگر مسعود ده نمکی را باید به عنوان یک روزنامه نگار شناخت سال 77 نشریه جبهه. سال 80 نشریه صبح ودر سال 82 از دنیای مطبوعات خارج می شودو مستند فقر وفحشا را می سازد، سال 84 فیلم کوتاه ضرب آخر و سال 85 هم اخراجی ها را که یکی از پر فروش ترین فیلم های تاریخ ایران بود وی در طول این 10 سال هم نگارش تحقیق مجموعه فرهنگ نامه اسارت و آزادگان را انجام داده است که 5 جلد منتشر شده که این مجموعه 50-60 جلدی می شود که در نوع خود منحصر به فرد است. مسعود ده نمکی یک بعد ازظهر پاییزی در دفتر سنتی خودکه بیشتر به دفتر نشریه می خورد پذیرای ما بود
مشق عشق:آقای ده نمکی شنیدیم دوباره می خواهید به مطبوعات برگردید درسته ؟
ده نمکی: بله همان صبح است که احتمال دارد به صورت ماهانه منتشر شود.
مشق عشق: این روند از جبهه تا مطبوعات و فیلم را چگونه می بینید، آیا در حال شدن بودید یا به دنبال علاقه ی خود می رفتید ؟
ده نمکی: نه مجبور بودیم، یعنی یک دهه مجبور بودیم تفنگ به دست بگیریم و بجنگیم، یک دهه قلم به دستمان بود در رسانه و مطبوعات و دهه 80 هم که شروع شد در وادی سینما وفیلم وارد شدیم و تغییر اینها بر اساس ذائقه مخاطب، اقتضائات زمانه، آشنا شدن با تکنولوژی یا مطالب دیگر ولی همه در راستای آرمانها و حرف هایی که از همان اول به دنبال آن بودم قرار دارد .
مشق عشق: شما می گویید آرمان ها را پیگیری کردید ولی در عین حال از واقعیت صحبت می کنید آیابين این دو تضادی وجوددارد یا نه ؟
ده نمکی: نه تضادی ندارد، گفتن واقعیت ها اصلا جزئی از آرمان هاست، هنر متعهدی که امام تعریف می کند می گوید: هنر متعهد هنری است که بیانگر جنگ فقر و غنا باشد، دفاع از مظلوم در برابر ظالم باشد، یعنی اگر هنر این کار را نکند هنر آرمان گرا نیست، گفتن این حرف ها و وقایع در جهت آرمان ها قرار دارد و بخشی از آن آرمان هاست.
مشق عشق: فکر نمی کنید این آرمان ها افول پیدا کرده باشد با تبدیل به واقعیت؟
ده نمکی: اصلا، نه، نزول که نکرده هیچ،بلكه حرفی را که دیگران نمی زنند داره مطرح می کنه.
مشق عشق: شما به عنوان یک هنرمند و فيلم ساز همیشه مدعی آرمان گرایی بوده اید و به نظر ما مثلا در «فقر و فحشا» و «کدام استقلال كدام پيروزي» با زبانی تلخ آرمانگراتر بوده اید تا در اخراجی ها با زبان طنز قبول داريد؟
ده نمکی: اینها همه ابزار است در مسیر همان آرمانها، اخراجی ها فیلم بسیار تلخی است. بر خلاف آنچه شما فکر می کنید گزندگی که اخراجی ها دارد بیشتر از فقر و فحشا است و در آن بیانیه هایی صادر مي شود که کمتر در مورد آن حرف زده شده است. شهید خرازی فرمانده لشکر امام حسین می گوید: مطبوعات جنگ را درشت می نویسنددرست نمی نویسند، اخراجی ها آمده بود درست بگوید و به خاطر همین هم با این همه واکنش مواجه شده است و چون خلاف جريان حرف زده است و همه ما باور کردیم یک جور دیگر حرف زده شده است اما مي بينند این بار یک جور دیگر حرف زده شده است جلز ولز می کنند.
مشق عشق: به نظر شما چرا کارگردانهای معروف ما شما را برنمی تابند؟
ده نمکی: البته این جور نیست کارگردانهای بزرگ سینما از لحاظ حرفه ای در دیدارهای خصوصی و غیره اتفاقاً خیلی هم برتابیدند اسم نمی خواهم ببرم. ولی برخی ها هستند که با آمدن نیروهای جدید جای خودشان را تنگ می بینند یا با آمدن یک سری حرف های جدید احساس می کنند که بالاخره این افکار عمومی ازآنها سؤال می کنند که بالاخره اگر این جوری بوده چرا به ما نگفته اند یا چرا یک بعد جنگ گفته شده است؟ من فکرمی کنم آدم های کوچک از آمدن من ناراحت شده باشند آدم های بزرگ این جوری نیستند، سینما مثل دریاست هر کسی از زبان و زاویه دید خودش موضوعی را مطرح می کند.
مشق عشق: به نظر من بهترین برخورد را با شما آقای حاتمی کیا داشته اند، این نشان دهنده بزرگی ایشان بوده یا کار شما بزرگ بوده؟
ده نمکی: بله آقای حاتمی کیا هم در دیدارهای خصوصی وهم در جاهای دیگر، متفاوت با دیگران بود خیلی منصفانه تر برخورد کرد.
مشق عشق: با اینکه شما از او انتقاد کردید؟
ده نمکی: آره، من به برخی از فیلم های ایشان انتقاد کردم، از قبل هم با ایشان سلام علیک داشتم همان زمانی هم که انتقاد می کردم با هم رفت و آمد داشتیم.
مشق عشق: در ساخت فیلم از ايشان هم مشورت می گرفتید؟
ده نمکی: نه! موقعیتش پیش نیامد.
مشق عشق: آقای ده نمکی شما یک جایی گفتید خودم را به دیوانگی می زنم تا حرف های درشتی بزنم! این یک حرکت بهلول وار است، خلاف جریان حرکت کردن، حالا که نظام ما یک نظام اسلامی است، یک نفر از بطن نظام پا شود و انتقاد کند از یک طرف خیلی خوب است از طرف دیگر جای سوال است، چرا تصمیم گرفتید این حرکت بهلول وار را انجام دهید، فیلم های شما هم خیلی تلخ است، داستان های بهلول هم همینطور؟
ده نمکی: حرف های جدی بر تابیده نمی شود به زبان جدی اگر بخواهی حرف بزنی اینقدر فشار به بعضی ها می آیدكه سد می شوند، من فکر کردم تو اخراجی ها، ما گزندگی ها را به زبان طنز لطیف تر بکنیم یا به گونه ای با خطوط قرمز بازی کنیم از آن عبور نکنیم ویژگی اخراجی ها این بود.
مشق عشق: ویژگی دیگری که اخراجی ها نسبت به دیگر فیلم ها داشت این بود که شما همه را نشان دادید مثلا لشکر عاشورای ما از آذربایجان بود که بزرگترین عملیات های ما را انجام دادند، شما دریک سکانس فیلم بالای چادر جمله آذربایجانی نوشته بودید "یا شاسین خمینی" این خیلی قشنگ بود منظور شمااز آن چی بود؟
ده نمکی: بارک الله! این نماد گزاری بود اصلا یک کتاب است در جستجوی مفهوم در فیلم، اگر کسی واقعا سینما را شناخته باشد در سینمای امروز در دنیا بجای اینکه صریح بیانیه صادر شود با نشانه گذاری حرف های اساسی زده مي شود مثل بوسیدن صلیب در سرباز رایان. نمی آید راجع به حضرت مسیح حرف بزند ولی یک جای فیلم بعد از 2 ساعت این کار را می کند همه بااو همزاد پنداری می کنند، شما در فیلم اخراجی ها نماز جماعت نمی بینید اما مقدمات آن را می بینید،مثل وضو و... ولی نماز جماعت را به این شکل نمی بینید یا همان چیزهایی که گفتید همه جا نمادگزاری شده مثلا در صحنه اعزام، آنجایی که حاج صالح می خواهد بیاید برود، روي ماشینش نوشته شده: استفاده شخصی ممنوع، ولی حتی حاضره با آن بره جبهه، اینها همه گوشه کنایه هایی است که مخاطب به فراخور حالش می فهمد.
مشق عشق: این نقطه قوت فیلم شما بود که در فیلم های دیگر کمتر دیده بودیم، آقای ده نمکی، این که همه اقشار را آمدید راه دادید به این موضوع، به قولی تابوها شکسته شد، عده ای وارد مقوله شدند که قبلا خارج بودند و شما آمدید راحت تر گفتید فکر شما چه بود و در استقبال مردم چه تاثیری داشت ؟
ده نمکی: بله، مردم خودشان را می دیدند، خیلی از رزمنده ها را دیدند، شهیدان را دیدند، همه جور آدم بوده، هم شیخ مرتضی تو محلشان بوده هم میرزا هم مجید، مردم چون اینها را دیدند باور کردند، بعد هم نیاز جامعه امروز ما این است، یعنی کاری که در جنگ هم نکردیم، امام می گفت مملکتی که 20 میلیون جوان دارد باید 20 میلیون تفنگدار داشته باشد چرا هیچ وقت محقق نشد آن موقع چون ما نتوانستیم غیر از بعد ایدئولوژیک ، ابعاد دیگر حس های مردم را بر انگیزانیم و مردم را بسیج کنیم، این نقد هایی که به آن دوران وارد است که آقایان نامه نوشتند به امام که مردم شوق آمدن به جبهه را ندارند، چرا ندارند، چون شما نتوانستید این حس را زنده کنید، یا بعد از جنگ نتوانستیم این حس پیروزی را به همه منتقل کنیم، جنگ شد مال یک عده ای که بیایند تابلو بزنند، پوستر بزنند و دوستش داشته باشند در صورتی که این افتخار مال همه است، کاری که من می خواستم بکنم این بود که مردم با دیدن این فیلم بفهمند که این جنگ مال همه است و این افتخار را حس کنند و بدانند این افتخار مال آنها است همین را می خواستم که ایرانی های مقیم آمریکا وغیره بیایند و بگویند دفاع مقدس ما، یا الان در مدارس ابتدایی نیز بچه های کوچک نیز با فیلم با دفاع مقدس ارتباط برقرار کردند، این چیزی بود که من فکر می کنم به لطف خداوند نتیجه داد یادر بحث وحدت ملی یک فیلم کاری می کند که صدای آمریکا دو سه بار علیه آن برنامه می سازد. که چی؟اخراجی ها! یعنی اینکه آی مردم اگر جنگ شد همه بیایید جبهه، آنها فهمیدند این نفهم ها در داخل نفهمیدند، خیلی ها پشت ارزش ها قایم می شوند علیه فیلم، مسلم است که اینها شعور درک فیلم را ندارند، که پیام های اینجوری فیلم را بگیرند! از فیلم فقط شوخی هایش را می گیرند، طنزش را می گیرند.
مشق عشق: در سینمای جنگ ما برای مخاطبین فیلم ساختیم نه برای جنگ،نه براي اينكه واقعاً جنگ به چه صورت بوده است درسته؟
ده نمکی: اصلا برای مخاطب هم نساخته اند، برای خودشان ساخته اند، یعنی یک عده ای دوست داشتند جنگ را آن جوری که خود تعریف بکنند تعریف کردند یعنی شاید فقط یک بعدش را. همه بعدهایش را نخواستند بگویند ، سلیقه ای با جنگ برخورد شد.
مشق عشق: به نظر شما برای کارگردانی فيلم جنگ فقط یک پروانه كارگرداني کافی است یا نه باید در جنگ بوده باشد یا چیز دیگری؟
ده نمکی: نه هیچ جای دنیا این طوری نیست، خیلی از فیلم ها در دنیا ساخته شده اند که هیچ کدام جنگ را ندیده اند، ولی می روند تحقیق می کنند خوب است كسي جنگ را دیده باشد بیاید فیلم بسازد، اگر این جوری باشد نسل بعدی نباید فیلم بسازد راجع به جنگ، چرا؟ به نظر من باید بسترهای تحقیق برایشان فراهم شود.
مشق عشق: مردم در این فیلم ها شما را فهمیدند؟ از فقر و فحشا گرفته تا اخراجی ها؟
ده نمکی: آره مردم فهمیدند، به خصوص در این سفرها که من می روم از این شهر به آن شهر، یا تو خیابون، کوچه و پس کوچه ها، مردم نشان می دهند آن حرف هایی را که می خواستم بزنم فهمیده اند.
مشق عشق: اخراجی های2 که گفتید می سازید حرف های جديدی دارد یا همین حرف ها را می خواهد بزند؟
ده نمکی : نمی دانم اخراجی های2 را هم باید دید. مقطع دیگری از جنگ را می خواهم تعریف کنم.
مشق عشق: بعد از جنگ؟


ده نمکی: نه هنوز تو جنگ است منتهی در جبهه نیست،در اسارت است .
مشق عشق: فکر نمی کنید جوان ها جنگ را خوب نفهمیدند یعنی بعضی ها اصلا نفهمیدند که جنگی بوده چون ما نبودیم تا آمدیم بزرگ شویم جنگ تمام شده بود.
ده نمکی: مقصر شما نیستید، مقصر آنهایی هستند که بایددرست تعریف می کردند با به عنوان ارزش برای شما طرح مي كردند، ولی همیشه شما محکوم هستید، طلبکارند.چرا نمی شناسید ، چرا احترام به این ارزش ها نمي گذارید.
مشق عشق: بازتابی هم از خانواده شهدا وایثارگران راجع به فیلم داشتید؟
ده نمکی:بله، بالاخره سلیقه ای است دیگر، خیلی ها خوشحالند، استقبال کردند بعضی ها هم انتقاد دارند بالاخره به یک فیلم هم انتقاد هست هم استقبال .
مشق عشق: ازفيلم بیاییم بیرون ما بعد از جنگ آمدیم یک سری مزایا برای ایثارگران در نظر گرفتيم و مثلا یک کار کوچک که فقط در حد طرح بود در بوق و کرناكرديم ولی هیچ وقت اجرا نشد از تلویزیون و رسانه ها اعلام شد و نظر مردم نسبت به ایثارگران تغییر کرد مقصر کیست ؟
ده نمکی: بالاخره این نگاهی است که کج سلیقگی دولتمردان ما بوجود آورد بعد از جنگ نیز این اتفاق افتاد من یادم می آید در سال اول بعد از جنگ مسئولین دولتی آن موقع مصاحبه می کردند و می گفتند همه رزمندگان بدون کنکور به دانشگاه می روند بعد دیدند که یک حرفی زدنددر جامعه بازتابی درست شده بعد از مدتی آمدند اصلاح کردند گفتند نه 40 درصد آنها می روند و بعد یک قانون دیگر تصویب کردند که هر کس 80 درصد نمره را کسب کند او می تواند وارد دانشگاه شود، خوب اگر کسی 80 درصد نمره را کسب کند زور می زند 20 درصد دیگر را نیز کسب مي کند که منت کسی سرش نباشد، ولی قبلی ما طرح می شود آن وقت دانشجویی که کنار صندلی او نشسته احساس می کند که اين حق او را گرفته است. در حالی که در همه دنیا برای کسانی سهمیه در نظر گرفته شده است که در جنگ نبوده اند یک سهمیه کوچک که آنها هم به دانشگاه بیایند اينها بودند که رفتند حفظ کردند چطوری بوده که در دوران جنگ صف کنکور طولانی تر از صف اعزام به جنگ بوده است ، یعنی عده ای باید می رفتند اقلیتی کشته می شدند، رو مین می رفتند تا عده ای دیگر بروند درس بخوانند، حالا که برگشتند باید نگاه تبعیض آمیز نسبت به آنها باشد. ما تبعیض را تازه از این ور می بينیم شما الان وضعیت زندگی جانبازان خانواده های شهداو بچه های شهدا را ببینید یعنی اگر پدر و مادر شهیدی پسر بزرگش زنده بود مشكلات اين چنيني داشت یا کسی به دادش میرسید یا موارد دیگر که من نمی خواهم بگویم حتی حفظ حرمتی که نسبت به ایثارگران می شود در همه جای
دنیا به مراتب بهتر از جامعه ی ماست من خیلی از کشورها رفتم دیدم که به نوعی درگیر جنگ بودند آلمان بروید نگاه کنید یک سری امتیازاتی که حتی بار مالی ندارد فقط ارزش گذاری معنوي است یک صندلی هست می گویند اگر جانبازی آمد بگذارید او بنشیند یا جانباز یا پیرمرد یا پیرزن یا زن حامله اگر بیایند خودشان پا مي شوند اینکه بخشنامه کنند این را فرهنگ کردند همین الان در مسکو یک مقبره سرباز گمنام است دخترها و پسرها و زوج های جوان هنگام ازدواج اول مي روند کنار آنجا ادای احترام می کنند، شما بر عکسش کردید از روز اول آمدید عکس شهدا را از در و دیوار پاك کردید و به جایش سامسونگ و گلدستون و سونی را زديد و گفتيد ما می خواهیم مردم شاداب باشند استفتاء کردید این عکس ها باعث تصادف می شوند اینها را پاک کنیم و بعد به جایش آورديد چیزهای دیگری گذاشتید، چطورالان مردم تصادف نمی کنند!؟ فقط با عکس شهدا تصادف می کنند یا اسم خیابان ها را عوض کردند اینها حرف هایی بود که من مي زدم یعنی 20 سال پیش سال 68تا71 که من آن نشریات شلمچه و... را راه اندازی کردم کسی این حرف ها را نمی زد سررسید یادمان شهدا،پوسترها،خيلي از بچه ها شهدا را از كاغذ كاهي هاي شلمچه مي شناسند نظام بابت این کارهاش هزينه نمي كرد به هر حال دوره ای بود که برای تثبیت نام و برای اینکه بجنگیم تا حتی عکس شهیدامون را پاک نکنند آن کارها را می کردیم ولی بعد از آن رفتيم سراغ آرمان ها، در جبهه یا صبح حتی فقر و فحشا اینها دفاع از آرمان های شهدا بود.
مشق عشق: به نمایندگي از بچه های شاهد این حرفها را زديم بچه های شاهد الان در دانشگاه ها زجر می كشند حتی در دانشگاه شاهد!
ده نمکی: من خودم به عنوان یک ایثارگر ، هم جانباز ، هم رزمنده از سهمیه استفاده نکردم رفتم دانشگاه آزاد درس خواندم که یک روزی به من این حرف ها را نزنند چون می دانستم این تبلیغات و نوع کار تبلیغاتی که اینها می کنند به نوعی صدقه تصویری است که می خواهند به ما بدهند مثل تلویزیون که شوهایی را اجرا می کند همه جمع می شوند کمک می کنند به یک کسی،غروری را که ما این سال ها حفظ کرده بودیم می شکند، گرچه حقشان می دانم من برای این سهمیه رزمندگان در دانشگاه ها آن موقع که کسی کار نمی کرد من طومار جمع می کردم تو مجتمع های رزمندگان که قانون ظالمانه ای که تصویب شده بود 80 درصد حداقل نمره طومار چندین هزار نفره جمع کرده بودم ولی خودم رفتم دانشگاه آزاد که نگویند از این سهمیه استفاده می کند.
مشق عشق: شما نمی خواهید راجع به آرمان های فرزندان شهدا فیلم بسازید؟
ده نمکی: چرا انشاء الله ، در اخراجی های 3،اگر ساختم مربوط به دوران بعد از جنگ است شاید این چیزها راديديم الان نمی توانم بگويم چون بعدا نمی گذارند فعلا در همین گام اول شما می بینید چه موانعی ایجاد شده، چرا انشاء الله باید یک جوری بپردازیم .
مشق عشق: آقای ده نمکی دیدار مقام معظم رهبری بوديم اواخر ماه رمضان امسال ایشان فرمودند که دانشجو باید مطالبه کند از آن روز بايد ترسید که دانشجو مطالبه نکند، من این مطالبه را در نقد می بینم و زبان شما هم نقد است مخصوصا در فقر وفحشا به نظر شما در کشور ما اجازه انتقاد میدهند ؟
ده نمکی: انتقاد اجازه دادنی نیست یعنی شما نباید منتظر اجازه باشید شما باید حرفتان را بزنید مثل یک مبارزه است، جنگی که تمام نشدنی است به تعبیر امام، خوب برای آنکه تمام نشده این جنگ هزینه دارد شما ممکن است پایت روی مین برود، ترکش بخورید، ممکنه اسیر شوید، اگر کسی با این باور آمد در وادی مبارزه آن وقت باید منتظر هر چیزی باشد، سخت تر هم است در این جنگ آبرویت را می برند از رفقای خودت گرفته تا دستگاه ها و ادارات و دولت و نهادها یعنی همه جور مورد اتهام هستی، به خاطر این کاری که می کنی کسی برایت دست نمی زند تشویقت نمی کند.
شما فکر کنيد حجم کاری که مادر شلمچه، جبهه و صبح کردیم یادر مستند کردیم من بار ها و بارها این پله های دادگاه ها را بالا و پایین رفتم برای چی؟ برای اینکه حرف همین آرمان ها را زدم، کسی تشویق کرده؟ نه، تنبیه شدیم، توبیخ شدیم ولی تشویق نشدیم هیچ وقت
مشق عشق: یعنی ما در برابر نقد جهان سومی عمل می کنیم؟
ده نمکی: نه بحث جهان سوم نیست،در همه جاي دنياهست،طبیعت قدرت مقاومت در برابر انتقاداست.
مشق عشق: حکومت ما اسلامی است،اسلام به ما می گوید نقد کنید اما چقدر به نقد اجازه می دهيم؟
ده نمکی: باشه، خوب جامعه آرمان اسلامی که هیچ وقت محقق نشده است و کسی هم مدعی اش نیست.
مشق عشق: درسته ولی مردم همین سوال را دارند کجاست آن آرمان های دوران جنگ؟
ده نمکی: البته باید نیمه پر لیوان را هم دید اتفاقا نقد آدابی دارد که نباید همیشه نیمه خالی لیوان را دید، همین انگیزه نباید در مردم ایجاد شود، آیا هیچ کاری انجام نشده یا ما ایرادهارا می گیریم که درست شود، این زبانی است که ما به عنوان مدافعین انقلاب باید اتخاذ کنیم بر خلاف کسانی که فقط دنبال معایب هستند تا انقلاب را بکوبند.
مشق عشق:ما دنبال نفی نیستیم، نقد را داریم نفی را نه
ده نمکی: زبان ما هم باید زبانی باشد که این را نرساند شما مثلا در فقر و فحشا می بینید در کنار همه ی این عیب هایی که می گیرد با سرودش با حماسه آفرینی اش مردم را به نوعی مبارزه علیه این بی عدالتی ها در مسیر آن شعارهای انقلاب فرا می خواند تیترها وروزنامه هایی که می آیند و می روندبنابراين نقد نباید تبدیل به ضد خودش شود.
مشق عشق: برگردیم به فیلم اخراجی ها شما دراين فيلم از عوامل حرفه ای استفاده کردید بازیگران شما همه حرفه ای بودند بر عکس بعضی از کارگردان ها که با نابازیگران به کار می کنند، شما برای جذب مخاطب این کاررا کردید یا؟
ده نمکی:آقای مجیدی و اینها هم از نابازیگر استفاده نمی کنند امثال آقای پرستویی وغیره .
مشق عشق: جدیدا این کار را کرده اند قبلي ها مثل بچه های آسمان، رنگ خدا وغیره
ده نمکی: فرق می کند، موضوع با موضوع فرق می کند چه آنها هم در فیلم های قبلي شان از هنرپیشه های معروف استفاده کردند، هم حاتمی کیا، هم مجیدی و هم تبریزی همه استفاده کردند. منتهی به هر حال توی سینما کارکردن با بازیگران حرفه ای خیلی سخت است آن هم با این تعداد، هر کدام از اینها برای خودشان یک پروژه هستند، آن هم برای کار اول یک کارگردان که سخت ترهم می شود اخراجی ها خیلی کار مشکلی بود به هر حال این تجربه اول بود و به نظر من کارگردانی سینما یعنی همین : چیدمان بهترین عوامل در کنار هم تا بتوانند یک فیلم را موفق در بیاورند .
مشق عشق:آقای ده نمکی مهمترین مسئله ای که می خواهید در آینده به آن بپردازید چیست؟
ده نمکی: عدالت، عدالت طلبی را مهمترین دغدغه ام می دانم تا انشاءالله محقق شود.
مشق عشق:این عدالت راچگونه تعريف مي كنيد؟
ده نمکی: جامع است، عدالت فقط اقتصادی نیست بلکه همه ابعاد را در بر دارد از جمله: سیاسی، اجتماعی و فرهنگی.
مشق عشق: ما در علوم اجتماعی تعریفی از عدالت داریم که می گوید حداقل مردم از حداقل امکانات برخوردار شوند شما چون دیدتان معناگرایي است ایده آلیستی هست در کنارش هم اگر نگاه کنید معنویت هم جزء عدالت هست؟
ده نمکی: آزادی ذیل عدالت است، اگر عدالت در تمامی شئون اش محقق شود هم مردم به حداقل امکانات میرسند، هم آن کسی که گفتمان آزادی خواهی دارد به آزادی اش می رسد، هم در توسعه سیاسی مردم به مشارکتشان می رسند، در همه ابعاد

مشق عشق:آقای ده نمکی شما از مسائل سیاسی شروع کردید بعدآمديد به سمت مسائل فرهنگی آیا خودتان قبول دارید؟
ده نمکی: خوب فرق می کند آن موقع در سال 76 در نشریه شلمچه تیترم این بود: "ریئس جمهورآينده از چندتا بنز بیت المال"،الان 86 هستیم الان 10 سال گذشته این شده گفتمان غالب جامعه قبول ندارید این را، آن موقع به من می گفتند افراطی، من سال 78 تیتر زدم " نه چپ نه راست "گفتم هر دو جناح سیاسی هم نوع طرح مطالباتشان هم ساختارشان سنتی است به گونه ای که دیگر جواب نمی دهد شما چند سال بعد مي بیند زایش نیروهای جدیدرا ، حتی حاضر نیستند اسم های قدیمی رویشان باشند اسم هایشان راهم عوض می کنند این یعنی جریان سازی این یعنی مرد زمان خویش بودن خیلی از اتفاقات که شما می گویید چند سال بعد می افتد و نشان میدهد که جامعه عقب تر داره حرکت می کند.
مشق عشق: به مسائل فرهنگی چقدر می خواهید بپردازید؟ مسائل فرهنگی الان دغدغه شده مثلا میگویند چرا دولت بودجه مسائل فرهنگی را کاهش داده است از آن طرف می گویند مسائل فرهنگی باید خود به خود بوجود آید، الان از برنامه های فرهنگی آن طور که باید استقبال نمی شود؟
ده نمکی: چون زبانش زبان نسل جدید نیست، تغییر نمی کند ، تکرار می شود، نوآوری در آن نیست این احتیاج به انتقاد دارد یک بار دیگر هم گفتم حضرت علی می گوید: وظیفه حکومت سه چیز است: عمران بلاد، اصلاح نفوس، حفظ صغور، امنیت ، تربیت ، سازندگی یا کار، اگر اینها متوازن باشد هیچ چیز خود به خود به جود نمی آید حکومت باید اینها را ایجاد کند، بعداز بين همه اینها می گوید حکومت برای من از لنگه کفشی بی ارزش تر است مگر اینکه حق مظلوم از ظالم را بگیرم، یعنی عدالت، همه اینها ذیل عدالت است.
مشق عشق: شما یک جایی اشاره كرده بودید به سخن معروف شهید باکری که بعد از جنگ رزمنده ها را به سه گروه تقسیم کرد شما به گروه چهارم هم اعتقاد دارید؟
مشق عشق: آره من به گروه چهارمی هم اعتقاد دارم یعنی فقط دق نمی کنند سه دسته را همه می شناسند من دسته چهارم را که در اندیشه امام هست می گوید،" برای اینها جنگ تمام نشده است مرز و جغرافیا نمی شناسند "، "جنگ ما جنگ حق و باطل است و تمام شدنی نیست"، این آدم ها با وضع موجود مبارزه می کنند.
مشق عشق: شما از نشریه شروع کردید به مستند سازی رسیدیدو مستندهای شما پر بیننده تر از بعضی فیلم های سینمایی بود بعد آمدید سینما و اخراجی ها را ساختید الان چه جور شده که می خواهید برگردید به گام اول؟
ده نمکی: من ترکم و غیر قابل پیش بینی البته من همزمان در سه جبهه کار می کنم: کتاب، سینما و مطبوعات.
مشق عشق: خیلی ممنون از اینکه وقتتان را در اختیار ما قرار دادید، می خواهیم از شما قول بگیریم که در یک فرصت مناسب به دانشگاه شاهد تشریف بیاورید .
خواهش می کنم ، چشم انشاءالله .
مشق عشق براي آقاي مسعود ده نمكي بهترين ها را آرزو مي كند
بار دیگر خدا را شاکریم که با عنایت و لطف بی نهایتش ما را یاری کرد تادر کنار هم بکوشیم و بشناسیم گوشه ای از رموز بی نهایت این مشق آسمانی را.
سردیبر نشریه مشق عشق
یحیی حمدی
